دکتر فرهنگ هلاکویی - سگ هار درونی

ناحیه کاربری
رمز را فراموش کرده ام   عضویت

دکتر فرهنگ هلاکویی - سگ هار درونی

 

سگ هار درونی، همه آدم‌های مهم زندگی ما هستند که در هشت سال اول زندگی ما، ما را سرزنش و تنبیه کرده‌اند و تأثیر بد و منفی خود را در ما به جای گذاشته‌اند و در مغزمان با کارد و چاقو نشسته ‌اند و ما آن‌‌ها را همه جا با خودمان می‌بریم. قرار است که همه این افراد را از ذهن مان بیرون بیاندازیم. زمانی که این سگ هار درونی به فعالیت می‌افتد در واقع همان افراد دوران هشت سال اول زندگی ما هستند که به نوعی به ما آسیب وارد کرده‌اند (و حرف‌هایشان در درون ما ضبط شده‌اند که در بیشتر جاها از آن‌ها استفاده می‌کنیم) و اکنون تمام وجودمان را اشغال کرده‌اند و در شرایط مناسب عرض اندام می‌کنند.

اساس حرمت نفس به هم ریخته هنگامی درست می‌شود که این سگ هار تحت کنترل دربیاید.

این سگ هار که به نظر خودی می‌آید اصلأ خودی و داخلی نیست بلکه بیرونی است. این سگ هار موجودی است که تصحیح کارش نیست بلکه خونخواری و کینه توزی است و آرزویش این است که در هر جا خودش را نشان دهد.

باید که این سگ درون را مهار کرد و اگر آن را به سگ کوچولوی ناز و بی خطر و بی ضرر تبدیلش نکنیم در زندگی ما را از پای خواهند انداخت.

در هشت سال اول زندگی همه حرفهای منفی، تهدید، تحقیر، تنبیه و ... آدمهای مهم زندگی مان را درجایی از کله مان می نشانیم که در اصطلاح بعدها می شود گرگ یا سگ گرسنه وجودمان که به جانمان یا جان دیگران می افتد و تکه و پاره می کند. نمونه ای از این حرفها که نتیجه نظام تربیتی ماست عبارتند از: تنبلی، بیخودی، مریضی، کار نمی کنی، این چه وضعیه، خجالت نمی کشی، همه دارند زحمت می کشند و تو تمرگیدی، بمیر، کارد بخوره به اون شکمت، آفتاب آمد تا وسط اتاق، پاشو، برو بخواب، و ... متأسفانه این حرفها را هم همه آدمهای مهم زندگی مان به ما زده اند و اکنون همانها در ذهن ما نشسته اند و ما آنها را دوباره برای خودمان یا برای دیگران یا فرزندانمان تکرار می کنیم و مانند گرگ می بلعیم،،

ما باید به جایی برسیم که بگوییم "این منم، به عنوان یک وجود ناقص، همیشه اشتباه کرده و می کنم، ولی در مسیر بهبود و بهتر کردن خودم قدم برمی‌دارم. بنابراین، از اشتباهاتم می‌آموزم نه اینکه بیاویزم. اشتباهات را به عنوان پله برای بهتر شدن خودم قرار می‌دهم. به هیچ وجه خودم را تنبیه و سرزنش نمی‌کنم. حاضر هستم به خاطر اشتباهم از دیگران معذرت بخواهم؛ هزینه‌ها یا هر آسیبی که به آنها زده‌ام را جبران کنم و آن را هم پنهان نمی‌کنم. در ارتباط با خودم کوشش می‌کنم اوضاع را ارزیابی و به آن عمل کنم."

چطور می‌توانیم یک جلاد دائم دنبال سر خودمان بدوانیم که هر جا اشتباه کردیم کاردش را به بدنمان فرو کند؟

تعجب نکنید، تمامی این باورها و اعتقاداتی را هم که مردم در سرشان درباره ترس از جهنم دارند از همان جاها می‌آید. یعنی، زمینه‌ای برای شکنجه فراهم می‌شود. درحالیکه، انسان می‌تواند با شادی و آزادی و لذت و رضایت و خشنودی رشد کند. همه مردم دنیا را نگاه کنید، کوشش می‌کنند خود را خوب و بهتر و برتر از آن چیزی که هستند نشان دهند. این‌ها همه نیروی رشد هستند.

دانه را باید به درستی رشد داد؛ چرا فکر می‌کنیم که برای رشد این دانه باید آن را له و لورده‌ کرد؟